حسين شهيدى مازندرانى

57

سرگذشت تهران ( فارسى )

قتل گريبايدوف در باغ ايلچى يك سال از امضاى عهدنامهء تركمنچاى مىگذشت كه گريبايدوف نويسندهء روسى و خواهرزادهء مارشال پاسكويچ فاتح قفقاز و آذربايجان عنوان سفير فوق‌العادهء دولت روسيه ، براى مبادلهء اين پيمان به ايران آمد . وى كه ظاهرا بدون رضايت قلبى راهى اين مأموريت شده بود سفيرى بود ترشخوى و بىتدبير با رفتار ناپسند و تحريك آميزش ، مردم شهر و برخى از روحانيون را برانگيخت . « 1 » و اما شرح واقعء قتل گريبايدوف به قرار زير است : آقا يعقوب ارمنى ، جزو سران قديم قفقازيه كه از خواجه‌سرايان فتحعليشاه محسوب مىشد و عاملى ديوان مىكرد ، مبلغ خطيرى از مال دولت را حيف و ميل كرده باقى آورده بود . از طرفى آصف الدوله او را تحريك مىكرد كه به موجب فصل سيزدهم معاهدهء تركمنچاى ، مىتواند به سفارت روس رفته آزادى خود را بگيرد و توسط سفارت به قفقازيه مراجعت كند و پول دولت را هم بخورد . همين‌كه آقا يعقوب در سفارت متحصن شد ، مسئلهء آزاد كردن ساير اسرا نيز پيش آمد و آقا يعقوب كه در تمام حرمهاى اعيان و ديوانيان آمد و شد داشت ، صورتى از تمام زنهاى گرجى و ارمنى كه در ازدواج ايرانيان بودند به سفارت روس داد و براى اين كه كار حسابى بيخ پيدا كند دوزن گرجى كه در ازدواج آصف الدوله بودند را نيز به سفارت روسيه فرستاد . از سوى ديگر نزد علماى روحانى تهران فرياد واشريعتا بلند كرد كه اين زنهاى گرجى كه مسلمان شده و در ازدواج مسلمين هستند و از آنها اولاد دارند ، چطور مىتوانند به روسيه بازگردند ؟ ! در اين ميان مرحوم ميرزا مسيح استرآبادى ، مجتهد تهران ، براى گريبايدوف پيام فرستاد كه زن‌ها را مسترد دارد . ليكن محركين مخفى آتش را دامن زدند و جمعى را به دور سفارت فرستاده ، خواستند زنها را به زور بيرون آورند . اين رفتار به شئونات گريبايدوف ، جوان سى سالهء مغرور و كم‌تجربه كه چندان اطلاعى از سياست داخلى و خارجى ايران نداشت ، برخورده به سختى افزود و امر داد كه مردم را به قوهء جبريه از اطراف سفارت پراكنده كنند . در اين گير و دار يك جوان چهارده‌ساله كشته شد . . . و مردم نيز به سفارت روس هجوم بردند . گريبايدوف كه وضعيت را خطرناك مىبيند ، زنان را به اتفاق آقا يعقوب از سفارت بيرون مىكند تا آتش فتنه بخوابد . زنان به منزل ميرزا آقا مسيح مىروند . مردم خشمگين آقا يعقوب را قطعه قطعه كرده بر جرأت و جسارت خود مىافزايند و در ميان شليك تفنگها از ديوارهاى

--> ( 1 ) . اميركبير و ايران ، فريدون آدميت ، ص 54 .